شمس الدين محمد بن محمود آملي

268

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

كه مال باشد لقوله تعالى : و جئنا ببضاعة مزجات چه در بعض روايات آن بضاعت پينو باشد روغن و مسكه مال و علم و خير و منفعت بود و خمر مال حرام بود يا خصومت و گفتگوى اگر بيند كه عصير مىكند به خدمت پادشاهى پيوندد و سركه مالى باشد با خير و بركت و در بعض اوقات انديشه و پشيمانى بود . مستى اگر از شراب بود توانگرى باشد از مال حرام و اگر غير از آن باشد آفت و بلا . دوشاب سخن خوش باشد كه از جانب پادشاه شنود با منفعت و خون خوردن مال حرام بود و خون ريختن بناحق . زهر خوردن خشم فرو خوردن باشد و مال حرام . دارو خوردن پشيمانى و توبه بود از گناه فقاع مال و منفعت يافتن بود مشك و عنبر و كافور و صندل و گلاب و زعفران و هر چه را بوى خوش باشد ثنا و محمدت و نام نيك و علم شريف بود و دين پاك و خلق پسنديده و مال و منفعت وزن مستوره بود بويهاى ناخوش به ضد اين و بوى زعفران را نيز همين تعبير كنند و جامه نيكو و پاكيزه جاه و حرمت و منفعت و دين و عمل و ولايت بود و زن نيز باشد مرد را و زنرا مرد لقوله تعالى هن لباس لكم و انتم لباس لهن دستار شرف و دولت و حرمت و منفعت بود . لقوله عليه السّلام العمايم تيجان العرب كلاه عمر و رياست و مهترى بود پيراهن و ردا چون پاكيزه باشد همان تعبير دارد كه در مطلق جامه گفته شد . و اگر پاك نباشد غم و اندوه و انديشه و خلل در كار دين بود شلوار زنان باشند و بند آنخدمتكاران سرا . جامه سبز مرد ديندوست باشد و سياه بزرگى و سيادت سرخ جنك و خصومت و ظلم . زرد علت و بيمارى كبود مصيبت و انديشه و بيشتر جامهاى رنگين زنان را نيك باشد مقنعه قوت و منفعت از پدر باشد يا از برادر و شوهر نيز بود زنرا و مرد را زن و چادر همين تعبير دارد بارانى خير و بركت بود نهالى و بالش و نطع خدمتكار و زن بود و عزت و شرف و مرتبه نيز بود موزه زن بود و عيش